
برچسب:
نویسنده: ♥saeed♥
برچسب:
نویسنده: ♥saeed♥
خرمگس از فاصله نزدیک
برچسب:
نویسنده: ♥saeed♥
پایان کار میگ میگ
برچسب:
نویسنده: ♥saeed♥
برچسب:
نویسنده: ♥saeed♥

برچسب:
نویسنده: ♥saeed♥

برچسب:
نویسنده: ♥saeed♥
برچسب:
نویسنده: ♥saeed♥
برچسب:
نویسنده: ♥saeed♥
برچسب:
نویسنده: ♥saeed♥
برچسب:
نویسنده: ♥saeed♥
برچسب:
نویسنده: ♥saeed♥
همه جمع شده بودن
منم واسه اینکه صحنه رو از نزدیک ببینم
از اون ور داد زدم
گفتم: برید کنار من خواهرشم!!
وقتی رسیدم دیدم اونی که تو خیابان افتاده یه الاغه!!
هیچی دیگه اون وسط مسطا چندتا خانم و آقا از شدت پاره گی به دلیل خنده به درجه رفیع شهادت نائل شدن……
برچسب:
نویسنده: ♥saeed♥
زندگی من از 9 ماهگی تا 90 سالگی!
پس از 9 ماه ورجه وورجه متولد شدم !
یک سالگی : در حالیکه عمویم من را بالا و پایین می انداخت
و هی می گفت گوگوری مگوری ، یهو لباسش خیس شد !
چهارسالگی : در حین بازی با پدرم مشتی محکم بر دماغش زدم
و در حالیکه او گریه می کرد ، من می خندیدم ! نمی دانم چرا ؟!
:هفت سالگی !!!
برچسب:
نویسنده: ♥saeed♥